«کلسیم»؛ روایتی از تنهایی و فقدان در جهان مینیمال تئاتر
یک طراح و کارگردان گفت: نمایش «کلسیم» با الهام از فضای مینیمال و طنز تلخ سیلورستاین و با محوریت زندگی زنی به نام «سیلوا» شکل گرفته و تلاش شده است جهان مستقل این اثر با تکیه بر تنهایی و فقدان شخصیت اصلی ساخته شود.

ضیاء چمنی در گفتوگویی درباره ایده اولیه شکل گیری نمایش «کلسیم» اظهار کرد: در ابتدا این متن از سیلورستاین را همراه با ستاره فرسا خواندیم. فضای مینیمال، کمدی سیاه و طنازی خاصی که در آن وجود داشت، برایمان جذاب بود و به این نتیجه رسیدیم که میتوانیم با همکاری هم، نمایشنامه «کلسیم» را بنویسیم. وی افزود: در این فرآیند، تلاش کردیم ضمن حفظ حالوهوای مینیمال و طنز تلخ سیلورستاین، جهان مستقل خودمان را شکل بدهیم؛ جهانی که در مرکز آن، زندگی زنی به نام «سیلوا» قرار دارد. تنهایی و فقدان سیلوا ما را به این سمت برد. این کارگردان و بازیگر تئاتر درباره انتخاب عنوان «کلسیم» نیز گفت: عنوان نمایش در واقع حاصل گفتوگوی ما بود. «کلسیم» از جایی شکل گرفت که مستقیماً به کودکی شخصیت برمیگردد و اشارهای به مواد مغذی و اصلی کودکان دارد. ضیاءچمنی درباره تجربه همزمان چند نقش در این نمایش بیان کرد: این تجربه جدید و نو نبود و در کارهای قبلی نیز تجربه چنین شرایطی را داشتهام. در وهله اول فقط به نمایشنامه فکر میکنم، بعد به کارگردانی و سپس به بازیگری. به همین منظور، همهچیز برای من به واسطه زمان تفکیک میشود.
«کلسیم»؛ روایتی از تنهایی و فقدان در جهان مینیمال تئاتر وی در توضیح چگونگی ارزیابی بازی و کارگردانی در حین حضور روی صحنه ادامه داد: این اتفاق با تکرار برایم میافتد. در حین تمرین، وقتی نمایش بهطور کامل بسته شده، بارها و بدون قطع تمرین میکنیم. تکرار و استمرار میتواند آنِ نجاتدهنده من باشد.
کیفیت اجرا مهمتر از احساسی است که مخاطب تجربه میکند ضیاء چمنی در ادامه درباره آنچه از مخاطب «کلسیم» انتظار دارد، تصریح کرد: دوست دارم مخاطب کار را با کیفیت و استاندارد ببیند؛ به معنای واقعی کلمه تئاتر تماشا کرده باشد. اینکه چه احساسی در مخاطب شکل میگیرد، برای من چندان اهمیتی ندارد. مسئله فقط کیفیت اجراست.
خبرهای مرتبط
همهی اخبارروال عادی، نگاهی روانشناسانه و سیاسی به ترس در ساختارهای قدرت
کارگردان نمایش «روال عادی» گفت: در این نمایش میخواستم نشان دهم ترس در ساختارهای توتالیتر چگونه زندگی انسانها، حتی عوامل درون سیستم را نیز درگیر میکند.
اقامتگاهی میان رازهای پنهان و سرنوشتهای ناتمام
نورهای تیره، شخصیتهایی با پوششهای متفاوت و فضایی آکنده از ابهام، صحنهای که در آن هر نگاه میتواند نشانهای از رازی پنهان باشد و هر انتخاب، مسیری تازه پیش روی شخصیتها بگذارد.
«ما همه گمنامیم»؛ روایت رؤیاهایی که پشت درهای هنر میمانند
صحنه ساده است و خبری از دکورهای شلوغ و پرجزئیات نیست، بازیگران با رفتوآمدها و دیالوگهای خود، فضای نمایش را شکل میدهند و گاهی خنده بر لبان تماشاگران مینشانند. موسیقی در بخشهایی از اجرا به کمک روایت میآید و نورهای رنگی، حالوهوای صحنه را تغییر میدهند که مخاطب در کنار لحظات کمدی، با موقعیتها و دغدغههای شخصیتها همراه شود.



